تبليغاتX
ماه سیزدهم
ماه سیزدهم
یا چنان بنما که هستی....یا چنان باش که می نمایی!

این رو بخونین....برای من که خیلی جالب بود....دوستام می دونن چرا  !!....هر چیزی که مدافع حقوق حیوانات باشه برای من مسلمآ جالب ِ(البته نه اینکه بگم صد در صد این ها رو قبول دارم ها)....حالا شما بخونین ، با هم بحث می کنیم...

البته خوب از نظر اعتقادی هم خیلی جای بحث داره......خواهشآ دقیق بخونین ، در موردش فکر کنین....منتظر نظراتتون هستم!!

                  انسان متمدن و لاشه خواری !!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 9:46 PM  توسط CyanC  | 

پول مقامی است که با آن می توان همه جا وارد شد و همه چیز را به دست آورد ، مگر شرافت و سعادت .

شکسپیر

 

بزرگترین پیروزی با زور به دست نمی آید ، بلکه با ایثار و بزرگواری و نجابت روح حاصل می شود .

اسپینوزا

 

اخلاق سرمایه است و بهترین و عالی ترین دارایی ماست .

اسمایلز

 

فصاحت بیان معجزه می کند. زیرا گوش های مردم از دیدگانشان بی تجربه تر است .

شکسپیر

 

اشکال دنیا این است که جاهل ها مطمئن هستند و دانایان مردد .

برتراندراسل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1384ساعت 0:2 AM  توسط CyanC  | 

امروز می خوام یکی از قسمت های جدید رو وارد وبلاگ کنم....طبق پیشنهاد های خودتون 

این بار ازتون می خوام تو حد اکثر دو سه جمله خودتون رو تعریف کنید...یعنی می خوام هر کدومتون بعد از فکر کردن ، به این سوالم جواب بدین....شنیدن جوابهاتون خیلی برام جالبه...: 

 "  من کیستم؟!  "

این سوال تقریبآ مهم ترین سوالیه که همیشه ذهن من رو مشغول میکنه...و همیشه به دنبال اینم که بهترین و کاملترین جواب رو براش پیدا کنم....خوب منتظر جواب های شما هستم....امیدوارم به درد شما ها هم بخوره....

 

شاد باشید...

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 2:20 PM  توسط CyanC  | 

ثانیه ها ، دقیقه ها و ساعت ها.... همین جوری جلو میرن و جلو میرن.....شمارنده عمر ما هم بدون هیچ توجهی به خواستمون به شمارش اون ها ادامه میده.....مثل اینکه جدّیه ....آره زمان برگشتنی نیست!!!....باید قدر دونه دونه این ثانیه ها ، دقیقه ها و ساعت ها رو بدونیم.....

 

                                         آمارهایی جالب از دنیای امروز  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1384ساعت 11:36 AM  توسط CyanC  | 

 

 مهربانی را از کودکی ديدم که آبنباتش رابه درياچه نمک انداخت تا شيرين شود !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت 7:20 PM  توسط CyanC  | 

مرسی از همتون.... پشیمون شدم چرا زودتر از این ها یه هم چین نظر خواهی راه ننداختم....ممنون و خوشحالم هم به خاطر اینکه می بینم ماه سیزدهم خواننده های به این خوبی داره که دوسش دارن هم اینکه از نظراتتون ایده های خوبی گرفتم.....راستی بابا چرا اینقدر میگین....خودم هم میدونم برای جمع کردن خواننده نمی نویسم....هی حالا باز بگین....مگه خوب نخوندین...؟؟؟ گفتم "شاید یکی از دلایلش..." دلایل خیلی مهتری بود که ضرورت نداشت بنویسم....حالا هی بگین.

خوب.....از امروز به بعد ماه سیزدهم وارد یه فصل دیگه میشه....البته همون طوری که خودم دوست دارم و شما ها هم خواستین ماهیتش اصلآ عوض نمیشه....فقط میخوام یه سری تغییرات تو موضوعات بدم و یه سری مطالب رو هم اون جوری که شماها خواستین و به نظر من هم جالب اومد بنویسم......

تا بعد...شاد و امیدوار باشید....

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت 7:19 PM  توسط CyanC  | 

  سلام....سلام به همه دوستهای گلی که این چند وقت ( از اردیبهشت تا به حال) ، به ماه سیزدهم سر می زدید و اگه بشه گفت نوشته ، نوشته های من رو می خوندید... از همه تون خیلی خیلی ممنون..... شماهایی که لطف کردید وقت گذاشتید و مطالب رو هر چه قدر طولانی خوندید....  با نظراتتون خوشحالم کردید.....چه با مطالب قشنگ تری که تو بخش نظرات نوشتید...و چه با انتقاداتی که به نوشته هام کردید... خیلی کمکم کردید...!!

راستش یه چند روزی بود به این فکر افتاده بودم دیگه با ماه سیزدهم  خدافظی کنم....شاید یکی از دلایلش این بود ،که احساس کردم تعداد خواننده هاش کم شده....گفتم حتمآ دیگه ماه سیزدهم  و نوشته هاش برای کسی جذابیتی نداره که حوصله شون بیاد وقت بذارن بخونن....این بود که یکهو به سرم زد باهاش خدافظی کنم....ولی بعد دیدم اصلآ دلم نمیاد.....یعنی خودم به ماه سیزدهم  و نوشتن توش انقدر وابسته شدم که نمی تونم ولش کنم..... گفتم بذار یه نظر خواهی راه میندازم....یادم بود که تو نظر خواهی قبلی (معرفی نامه) روم رو زمین ننداختید و کمکم کردید....این بار هم اومدم که از شما ها کمک بخوام.....

اگر از ۱۳/۱....از روز اول ماه....باهاش پیش اومده باشین متوجه شدین که تقریبآ تمام مطالب در مورد مفهوم زندگی و انسان هاست...چیز هایی که بیشتر از همه ذهن من رو مشغول می کردند و می کنند..... این جا سعی کردم با الهام از تمام چیز هایی که در زندگی برام اتفاق  افتاده حرف های دلم رو به زبون بیارم..... دوست داشتم حتی برای یک لحظه و یک بار هم که شده شما ها رو به فکر ببرم.... نمی دونم چقدر موفق بودم؟؟؟....از یک جهت دوست داشتم هیچ وقت اون قدر طولانی و بیخودی ننویسم که حوصله شما ها سر بره ...باز هم نمی دونم چقدر موفق بودم؟؟؟....فقط ازتون خواهش دارم که کمکم کنید....بگید از همین روالی که ماه سیزدهم  در پیش داره راضی هستین؟ یا ترجیح میدین عوض بشه؟....اگر دوست دارین عوض بشه....خوب بهم بگین که چه تغییراتی توش بدم....از فرم و قیافه وبلاگ گرفته تا سبک نوشته ها ، فرم مطالب ، موضوع اون ها وووووو......؟

پیشاپیش از همتون ممنون....امیدوارم هیچ وقت از اومدن به ماه سیزدهم  پشیمون نشده باشین و در آینده هم نشین ....

راستی یه انتقاد داشتم نسبت به بعضی از کسایی که میان و نمی دونم حالا اصلآ می خونن مطالب رو یا نه......ولی معلوم که فقط قصد انتقاد دارند...اون هم نه انتقاد سازنده...نمی دونم اصلآ چه جوری که حتی به موجودیت خودشون هم اعتماد ندارن با انواع و اقسام نقطه ها و کاما ها خودشون رو مثلآ معرفی میکنن...  نمی دونم چه قدر نسبت به من شناخت دارند که به خودشون اجازه میدند به حرفهایی که اینجا زده میشه بگن شعار.....اون هم در مورد نوشته های یکی مثل من که همیشه خودم از هرچی شعار بی عمل دادن بوده بدم میومده.... نمی دونم این چه اخلاقی بعضی از ماها داریم.....بدون فکر و دقت کردن در یک کار یا گفته ای ....بدون این که فکر کنیم شاید واقعآ کسی که این ها رو نوشته یا گفته خودش بهشون عمل می کنه ووووو......فقط دوست دارم اونر و به باد تمسخر بگیریم!!!! در هر صورت باز هم منتظر انتقاد های همه شما دوست هام هستم....فقط به شرطی که اول به هر چیزی که خوندین فکر کنین....بعدم اگر ایرادی دیدین برام کامل توضیح بدین که اگر تونستم رفعش کنم...... این جوری خیلی خیلی کمکم می کنید....

امیدوارم همیشه شاد ، موفق و پیروز باشید!

منتظر نظراتتون هستم....تا روز دیگری از ماه.....

+ نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1384ساعت 5:9 PM  توسط CyanC  | 

کاش می شد یافت...کاش می توانستم در هیاهوی زندگی گمشده ی خود را پیدا کنم....کاش نیرویی ماورائی ذره ذره وجودم را فرا می گرفت.....نیرویی که توان گشتنم را دو چندان می کرد ....نیرویی که مسیر پر پیچ و خم و پر حاثه جست و جو را بر من روشن می کرد.....آنچنان نورانی که رسیدن به مقصد ِ یافتن بر من هموار تر می شد....

گفتند و می گویند که گمشده را در کشاکش زندگی می یابم....در همان فراز ها و نشیب هایش....چه کنم که خسته ام.....خسته ام از این همه شلوغی.... از آن همه همهمه.....گریزانم از یکایک این خوابهای بی طلوع....بیزارم از تمام عقربه هایی که بیهوده در پی آینده اند....می گردند و می گردند...کاش می توانستم زندگی را با همه فراز ها و فرودهایش رها کنم......با تمام زندگی کردن هایش.....و به کنج تنهایی هایم پناه ببرم....تنهایی هایی که بیدار ترین لحظه ها و پر معنا ترین ساعاتم را در آنها می یابم......حیف که توان و اجازه رها کردن ندارم....پس چشمانم را می بندم ، خود را سوار بر پرنده خیال می بینم و به خلوتگاه های امن تخیلم پرواز می کنم..................

  " دریا آبیست...آب سرد است....خورشید را می بینم که همچون من از این همه گرمی خسته شده....خود را در آب غوطه ور می کند....ذره ذره وجود را به دست آب می سپارد ، تا شاید آرامشی برای طلوعی دیگر پیدا کند.....شن ها نرمند و سرد...آنچنان آرامش بخش که لحظه های تنهایی در کنار ساحل را از یاد برده ام....همچنان به غروب می نگرم.....نسیم خنکی پرواز را برایم دلپذیر تر ساخته است.... صدای مرغانی را می شنوم که با فراغ بال بر فراز این ابی بزرگ از سویی به سوی دیگر می روند....همچنان موج های پر خروش از دور دست ها می آیند و در آخر خود را تسلیم آرامش این ساحل می کنند.....!! دریا آبیست.... "

  " صدای رود را می شنوم.... صدای آب را که از میان این درخت های سر به فلک کشیده ، به دنبال گمشده خود می گردد و پیش می رود ، می شنوم....سکوتی لذت بخش در پس این جریان پر خروش احساس می کنم.... چه ارامشی ، چه سکوتی .... باد از لابلای شاخه ها به جای جای ِ این جنگل پهناور گریز می زند....سرود رهایی می خواند... این جا چیز هایی هستند که از گرمی شعله های آتش دل خسته نمی شوند...همچنان که ذره ذره ِ وجود خود را برای زنده ماندن آتش نابود می کنند ، یک صدا فریاد شوق سر داده اند.... شما هم می شنوید؟ صدای تق تق چوب ها را می گویم....!؟!....هر چه بیشتر می نشینم و فکر می کنم حضور علف های بی غرور را بیشتر استشمام می کنم....چه تواضعی.... این جا حتی سنگینی و رطوبت هوا هم حس خوب زنده بودن را به من یاد آور می شود!!.....جنگل آرام است.... "

.... کم کم پرنده خیال هم یادآوری می کند ،که نه در تخیل و نه در این تنهایی ها ، بلکه در خروش و گرمی همین زندگی پر هیاهو باید در پی خود بگردم....می گوید مسیر هر چه قدر تاریک ، هر چه قدر سخت با نور امید به یافتن آنچنان روشن می شود که هر لحظه خود را به خود نزدیک تر می بینی... می گوید همین امید وتلاش برای یافتن نیروی ماورائی توست....

پس بکوش...امیدوار باش...پیش برو....انتهای راه دور نیست.....!‍!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1384ساعت 10:40 PM  توسط CyanC  | 

سخنی از ارسطو

تجربه میوه ای است که آن را نمی توان چید مگر پس از رسیدن.

 

سخنی از آلبرت هوبارد

هیچ شکستی بالاتر از دیگر تلاش نکردن نیست!!

 

سخنی از افلاطون

بهتر است کار کوچکی را با دقت به پایان ببریم تا اینکه کار بزرگی را ناقص انجام دهیم!!!

 

هرگاه اشتباهی را مرتکب می شوی از خودت سوال کن : آیا این اشتباه در هفتاد سالگی هم برای من مهم خواهد بود؟

 

یک ضرب المثل فرانسوی

زندگی پیازی است که انسان درحال اشک ریختن پوستش را می کند.

 

یک مثل

عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل.

 

سخنی از سعدی

خبری که دانی دلی بیازارد ، تو خاموش تا دیگری بیارد.

 

یک ضرب المثل طبرستانی

برای یک کشتی غرق شده هر بادی که بوزد باد مخالف است...

 

یک ضرب المثل چینی

کلمات نمی توانند حقیقت را عوض کنند....

  

سخنی از یک فیلسوف هندی

درباره ی هر چه می گویی فکر کن ولی هر چه را فکر می کنی مگو.

 

سخنی از جرج هربرت

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن

 

سخنی از بالزاک

بدبختی این حسن را دارد که دوستان حقیقی را به ما می شناساند...

 

سخنی از حضرت علی (ع)

هیچ چیز مارا به قدر یک رنج بزرگ، بزرگ نمی کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 9:37 PM  توسط CyanC  | 

 
              روز و شب،
                    بهار و زمستان،
                               دوستان و دشمنان،
                                       همه می آیند و می روند.
                                                             تنها  مرگ است، که می آید و می ماند.!

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1384ساعت 11:43 AM  توسط CyanC  | 

  سلام ، دوباره اومدم.....اومدم که باز از آدم ها بنویسم... این بار از آدم هایی که این روزها تعدادشون تو شهر ما خیلی زیاد شده....آدم هایی که اجازه دادند خوی حیوانی لباس قشنگ انسانیت رو از تنشون به در کنه....انقدر پست شدند که با نگاه کردن به اون ها و رفتارهاشون احساس انزجار و تنفر بهم دست می ده....دوباره شرمنده می شم ، از انسان بودن خودم.... و حتی شاید بتونم بگم از ایرانی بودنم....از اینکه مجبورم تو کشوری که همیشه بهش افتخار می کردم و می کنم ، در بین این جور آدم ها زندگی کنم....تازه کاش فقط زندگی کردن بود .... کاش می تونستم ندید بگیرم که غالب مردم جامعه دارن به جمع اون ها می پیوندند .... کاش میتونستم چشمم رو ببندم و نبینم ..... نبینم که قسمت اعظم ثروت مملکتم داره میفته تو دست انسانهایی (ببخشید!) مثل اون ها.... نبینم که اداره ِ کشور هم....!!!

بگذریم.... بذار یک کم از این آدم ها بنویسم....زندگیشون خلاصه شده تو پول ، کلک ، رشوه ، دروغ دزدی،........... و در کل هر کاری که نتیجه اش نابود کردن حرمت انسان هاست.... موفق و خوشبخت اون کسی که.... تونسته باشه پول بیشتری رو انبار کرده باشه..... کسی که به مقام های بالاتری رسیده باشه(حالا چه جوریش بماند!).....کسی که آدم های بیشتری جلوش خم و راست بشن و بتونه انسانهای بیشتری رو  خوار و حقیر کنه.....مردی که به زنش این امکان رو میده چند کیلو طلا بیشتر از زن حاج آقا فلانی تو صندوقش قایم کنه یا خودش رو به اون ها آویزون کنه!!!.... و زنی که که به خاطر همین چیز هایی که گفتم به شوهرش اجازه میده اون رو با حقیرانه ترین القاب خطاب کنه....مادر و پدری که برای فامیل شدن با  جناب آقای ایکس ، باز هم برای رسیدن به ثروت بیشتر ، حاضرند دخترشون رو بدند به پسر بی سواد ، بی کار ِ آقا....مادر و پدری که بدون توجه به خواست پسرشون اون رو داماد خانواده ِ ایکس می کنند....کسایی که حاضرند برای تأمین منافع شخصیشون هر گونه قانونی رو زیر پا بذارند و یا حتی عوض کنند!.....کسایی که حاضرند انسان ها رو نابود کنند و حق زندگی رو ازشون بگیرن تا خودشون ثروت بیشتری از این راه کسب کنند..... کلاً می تونم بگم برای اون ها انسانیت ، شرافت و درستی و صداقت تعریف نشده....انقدر غرق در پول و مال دنیا شدند که حتی به خودشون درد سر نمی دهند به این چیز ها فکر کنند....

تازه این ها خوب ِ.... اگر ظاهر و باطنشون مثل هم بود خوب بود.... اگر انقدر تظاهر و دروغ در چهره و رفتارشون نبود باز هم قابل تحمل بود.... ولی امان...امان از اینکه تمام این کار ها و هزاران هزار کار دیگه رو انجام میدند بعد خودشون رو یک انسان پاک می دونند....خودشون رو پشت یک نقاب بزرگ از انسان های معتقد ، با ایمان و شریف قایم می کنند .... و در واقع با این کار بقیه افراد رو به تمسخر می گیرند ... تازه یه کاری رو که خوب بلدند انجام بدند اینه که بقیه رو نصیحت می کنند و به قول خودشون به راه راست هدایت می کنند....خیلی زشت و وقیح به تمسخر گرفتن آدم ها و اعتقادات اون ها ... خیلی سخت باور و تحمل اینکه کسی ببینه دینش رو و دستورات دینش این جوری پایمال می کنند. ، بعد کارهای کثیفشون رو با همین دین توجیه می کنند(خدا بهتون صبر بده!) ، .... وحشتناک تر اینه که آدم می بینه این باطن کثیف نادیده گرفته میشه و این ظاهر دروغین مایه ِ احترام و عزت این جور آدم ها میشه..... درد ناک ِ.... درد ناک اینکه آدم می دونه اگر شرایط ایجاب کنه و بحث منافع در میون باشه ، همین ها حاضرند کاملآً رنگ عوض کنند.... یکی دیگه بشند ..... یکی که خودش رو باید به راه راست هدایت کرد!!!

 سخت ِ..... واقعاً زندگی کردن در بین این طور افراد سخت .... ولی چاره ای نیست...مهم اینه که ما تا جایی که می تونیم باطن افراد رو و واقعیت وجودیشون رو درک کنیم .... و با اصل اون ها زندگی کنیم... نه ظاهر دروغین و فریبنده شون....

ولی به قول عزیزی نباید این همه آیه یأس خوند.... آره درسته این جور آدم ها در کشورمون زیادند... ولی خوب هستند انسان هایی که باید به وجودشون و به شرافتشون افتخار کرد... هنوز هم هستند افرادی که با پاکی و صداقت خودشون آدم رو به زانو در می آرند.......ولی خوب گفتم این بار از اون ها بنویسم....

به امید اون روز که مجبور نباشیم  این همه دروغ .... این همه انسانیت از دست رفته رو تحمل کنیم....

+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1384ساعت 6:51 PM  توسط CyanC  | 

دربین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده ، زیرا همه فکر میکنند به اندازه ی کافی عاقلند.      رنه دکارت

اخلاق عبارت از آدابی است که درباره ی آن وعظ و تبلیغ فراوان صورت می گیرد و عمل بدان کمتر است، اخلاق یعنی وظایفی که اجرای آن را فقط از دیگران توقع داریم .      ویل دورانت  

    

یک چند به کودکی به استاد شدیم           یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید                از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

                                                                                                  خیام
 
 

                                                                                                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 1:37 PM  توسط CyanC  |