|
|
|
|
|
این رو بخونین....برای من که خیلی جالب بود....دوستام می دونن چرا البته خوب از نظر اعتقادی هم خیلی جای بحث داره......خواهشآ دقیق بخونین ، در موردش فکر کنین....منتظر نظراتتون هستم
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
|
|
|
|
امروز می خوام یکی از قسمت های جدید رو وارد وبلاگ کنم....طبق پیشنهاد های خودتون این بار ازتون می خوام تو حد اکثر دو سه جمله خودتون رو تعریف کنید...یعنی می خوام هر کدومتون بعد از فکر کردن ، به این سوالم جواب بدین....شنیدن جوابهاتون خیلی برام جالبه...: " من کیستم؟! " این سوال تقریبآ مهم ترین سوالیه که همیشه ذهن من رو مشغول میکنه...و همیشه به دنبال اینم که بهترین و کاملترین جواب رو براش پیدا کنم....خوب منتظر جواب های شما هستم....امیدوارم به درد شما ها هم بخوره.... شاد باشید... |
||
|
|
|
|
|
ثانیه ها ، دقیقه ها و ساعت ها.... همین جوری جلو میرن و جلو میرن.....شمارنده عمر ما هم بدون هیچ توجهی به خواستمون به شمارش اون ها ادامه میده.....مثل اینکه جدّیه ....آره زمان برگشتنی نیست!!!....باید قدر دونه دونه این ثانیه ها ، دقیقه ها و ساعت ها رو بدونیم.....
|
||
|
|
|
|
|
مهربانی را از کودکی ديدم که آبنباتش رابه درياچه نمک انداخت تا شيرين شود ! |
||
|
|
|
|
|
مرسی از همتون.... پشیمون شدم چرا زودتر از این ها یه هم چین نظر خواهی راه ننداختم. خوب.....از امروز به بعد ماه سیزدهم وارد یه فصل دیگه میشه تا بعد...شاد و امیدوار باشید.... |
||
|
|
|
|
|
سلام....سلام به همه دوستهای گلی که این چند وقت ( از اردیبهشت تا به حال) ، به ماه سیزدهم سر می زدید و اگه بشه گفت نوشته ، نوشته های من رو می خوندید... از همه تون خیلی خیلی ممنون..... شماهایی که لطف کردید وقت گذاشتید و مطالب رو هر چه قدر طولانی خوندید.... با نظراتتون خوشحالم کردید.....چه با مطالب قشنگ تری که تو بخش نظرات نوشتید...و چه با انتقاداتی که به نوشته هام کردید... خیلی کمکم کردید...!! راستش یه چند روزی بود به این فکر افتاده بودم دیگه با ماه سیزدهم خدافظی کنم....شاید یکی از دلایلش این بود ،که احساس کردم تعداد خواننده هاش کم شده....گفتم حتمآ دیگه ماه سیزدهم و نوشته هاش برای کسی جذابیتی نداره که حوصله شون بیاد وقت بذارن بخونن....این بود که یکهو به سرم زد باهاش خدافظی کنم....ولی بعد دیدم اصلآ دلم نمیاد.....یعنی خودم به ماه سیزدهم و نوشتن توش انقدر وابسته شدم که نمی تونم ولش کنم..... گفتم بذار یه نظر خواهی راه میندازم....یادم بود که تو نظر خواهی قبلی اگر از ۱۳/۱....از روز اول ماه....باهاش پیش اومده باشین متوجه شدین که تقریبآ تمام مطالب در مورد مفهوم زندگی و انسان هاست...چیز هایی که بیشتر از همه ذهن من رو مشغول می کردند و می کنند..... این جا سعی کردم با الهام از تمام چیز هایی که در زندگی برام اتفاق افتاده حرف های دلم رو به زبون بیارم..... دوست داشتم حتی برای یک لحظه و یک بار هم که شده شما ها رو به فکر ببرم.... نمی دونم چقدر موفق بودم؟؟؟....از یک جهت دوست داشتم هیچ وقت اون قدر طولانی و بیخودی ننویسم که حوصله شما ها سر بره ...باز هم نمی دونم چقدر موفق بودم؟؟؟....فقط ازتون خواهش دارم که کمکم کنید....بگید از همین روالی که ماه سیزدهم در پیش داره راضی هستین؟ یا ترجیح میدین عوض بشه؟....اگر دوست دارین عوض بشه....خوب بهم بگین که چه تغییراتی توش بدم....از فرم و قیافه وبلاگ گرفته تا سبک نوشته ها ، فرم مطالب ، موضوع اون ها وووووو......؟ پیشاپیش از همتون ممنون....امیدوارم هیچ وقت از اومدن به ماه سیزدهم پشیمون نشده باشین و در آینده هم نشین راستی یه انتقاد داشتم نسبت به بعضی از کسایی که میان و نمی دونم حالا اصلآ می خونن مطالب رو یا نه......ولی معلوم که فقط قصد انتقاد دارند...اون هم نه انتقاد سازنده...نمی دونم اصلآ چه جوری که حتی به موجودیت خودشون هم اعتماد ندارن با انواع و اقسام نقطه ها و کاما ها خودشون رو مثلآ معرفی میکنن امیدوارم همیشه شاد ، موفق و پیروز باشید! منتظر نظراتتون هستم....تا روز دیگری از ماه.....
|
||
|
|
|
|
|
کاش می شد یافت...کاش می توانستم در هیاهوی زندگی گمشده ی خود را پیدا کنم....کاش نیرویی ماورائی ذره ذره وجودم را فرا می گرفت.....نیرویی که توان گشتنم را دو چندان می کرد ....نیرویی که مسیر پر پیچ و خم و پر حاثه جست و جو را بر من روشن می کرد.....آنچنان نورانی که رسیدن به مقصد ِ یافتن بر من هموار تر می شد.... گفتند و می گویند که گمشده را در کشاکش زندگی می یابم....در همان فراز ها و نشیب هایش....چه کنم که خسته ام.....خسته ام از این همه شلوغی.... از آن همه همهمه.....گریزانم از یکایک این خوابهای بی طلوع....بیزارم از تمام عقربه هایی که بیهوده در پی آینده اند....می گردند و می گردند...کاش می توانستم زندگی را با همه فراز ها و فرودهایش رها کنم......با تمام زندگی کردن هایش.....و به کنج تنهایی هایم پناه ببرم....تنهایی هایی که بیدار ترین لحظه ها و پر معنا ترین ساعاتم را در آنها می یابم......حیف که توان و اجازه رها کردن ندارم....پس چشمانم را می بندم ، خود را سوار بر پرنده خیال می بینم و به خلوتگاه های امن تخیلم پرواز می کنم.................. " دریا آبیست...آب سرد است....خورشید را می بینم که همچون من از این همه گرمی خسته شده....خود را در آب غوطه ور می کند....ذره ذره وجود را به دست آب می سپارد ، تا شاید آرامشی برای طلوعی دیگر پیدا کند.....شن ها نرمند و سرد...آنچنان آرامش بخش که لحظه های تنهایی در کنار ساحل را از یاد برده ام....همچنان به غروب می نگرم.....نسیم خنکی پرواز را برایم دلپذیر تر ساخته است.... صدای مرغانی را می شنوم که با فراغ بال بر فراز این ابی بزرگ از سویی به سوی دیگر می روند....همچنان موج های پر خروش از دور دست ها می آیند و در آخر خود را تسلیم آرامش این ساحل می کنند.....!! دریا آبیست.... " " صدای رود را می شنوم.... صدای آب را که از میان این درخت های سر به فلک کشیده ، به دنبال گمشده خود می گردد و پیش می رود ، می شنوم....سکوتی لذت بخش در پس این جریان پر خروش احساس می کنم.... چه ارامشی ، چه سکوتی .... باد از لابلای شاخه ها به جای جای ِ این جنگل پهناور گریز می زند....سرود رهایی می خواند... این جا چیز هایی هستند که از گرمی شعله های آتش دل خسته نمی شوند...همچنان که ذره ذره ِ وجود خود را برای زنده ماندن آتش نابود می کنند ، یک صدا فریاد شوق سر داده اند.... شما هم می شنوید؟ صدای تق تق چوب ها را می گویم....!؟!....هر چه بیشتر می نشینم و فکر می کنم حضور علف های بی غرور را بیشتر استشمام می کنم....چه تواضعی.... این جا حتی سنگینی و رطوبت هوا هم حس خوب زنده بودن را به من یاد آور می شود!!.....جنگل آرام است.... " .... کم کم پرنده خیال هم یادآوری می کند ،که نه در تخیل و نه در این تنهایی ها ، بلکه در خروش و گرمی همین زندگی پر هیاهو باید در پی خود بگردم....می گوید مسیر هر چه قدر تاریک ، هر چه قدر سخت با نور امید به یافتن آنچنان روشن می شود که هر لحظه خود را به خود نزدیک تر می بینی... می گوید همین امید وتلاش برای یافتن نیروی ماورائی توست.... پس بکوش...امیدوار باش...پیش برو....انتهای راه دور نیست.....!!!! |
||
|
|
|
|
|
سخنی از ارسطو تجربه میوه ای است که آن را نمی توان چید مگر پس از رسیدن. سخنی از آلبرت هوبارد هیچ شکستی بالاتر از دیگر تلاش نکردن نیست!! سخنی از افلاطون بهتر است کار کوچکی را با دقت به پایان ببریم تا اینکه کار بزرگی را ناقص انجام دهیم!!!
هرگاه اشتباهی را مرتکب می شوی از خودت سوال کن : آیا این اشتباه در هفتاد سالگی هم برای من مهم خواهد بود؟
یک ضرب المثل فرانسوی زندگی پیازی است که انسان درحال اشک ریختن پوستش را می کند. یک مثل عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل. سخنی از سعدی خبری که دانی دلی بیازارد ، تو خاموش تا دیگری بیارد. یک ضرب المثل طبرستانی برای یک کشتی غرق شده هر بادی که بوزد باد مخالف است... یک ضرب المثل چینی کلمات نمی توانند حقیقت را عوض کنند.... سخنی از یک فیلسوف هندی درباره ی هر چه می گویی فکر کن ولی هر چه را فکر می کنی مگو. سخنی از جرج هربرت یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن سخنی از بالزاک بدبختی این حسن را دارد که دوستان حقیقی را به ما می شناساند... سخنی از حضرت علی (ع) هیچ چیز مارا به قدر یک رنج بزرگ، بزرگ نمی کند. |
||
|
|
|
|
|
روز و شب،
بهار و زمستان،
دوستان و دشمنان،
همه می آیند و می روند.
تنها مرگ است، که می آید و می ماند.!
|
||
|
|
|
|
|
سلام بگذریم.... بذار یک کم از این آدم ها بنویسم....زندگیشون خلاصه شده تو پول ، کلک ، رشوه ، دروغ دزدی،........... و در کل هر کاری که نتیجه اش نابود کردن حرمت انسان هاست.... موفق و خوشبخت اون کسی که.... تونسته باشه پول بیشتری رو انبار کرده باشه تازه این ها خوب ِ.... اگر ظاهر و باطنشون مثل هم بود خوب بود.... اگر انقدر تظاهر و دروغ در چهره و رفتارشون نبود باز هم قابل تحمل بود.... ولی امان...امان از اینکه تمام این کار ها و هزاران هزار کار دیگه رو انجام میدند بعد خودشون رو یک انسان پاک می دونند....خودشون رو پشت یک نقاب بزرگ از انسان های معتقد ، با ایمان و شریف قایم می کنند .... و در واقع با این کار بقیه افراد رو به تمسخر می گیرند ... تازه یه کاری رو که خوب بلدند انجام بدند اینه که بقیه رو نصیحت می کنند و به قول خودشون به راه راست هدایت می کنند....خیلی زشت و وقیح به تمسخر گرفتن آدم ها و اعتقادات اون ها ... خیلی سخت باور و تحمل اینکه کسی ببینه دینش رو و دستورات دینش این جوری پایمال می کنند. ، بعد کارهای کثیفشون رو با همین دین توجیه می کنند(خدا بهتون صبر بده! سخت ِ..... واقعاً زندگی کردن در بین این طور افراد سخت .... ولی چاره ای نیست...مهم اینه که ما تا جایی که می تونیم باطن افراد رو و واقعیت وجودیشون رو درک کنیم .... و با اصل اون ها زندگی کنیم... نه ظاهر دروغین و فریبنده شون.... ولی به قول عزیزی نباید این همه آیه یأس خوند.... آره درسته این جور آدم ها در کشورمون زیادند... ولی خوب هستند انسان هایی که باید به وجودشون و به شرافتشون افتخار کرد... هنوز هم هستند افرادی که با پاکی و صداقت خودشون آدم رو به زانو در می آرند.......ولی خوب گفتم این بار از اون ها بنویسم.... به امید اون روز که مجبور نباشیم این همه دروغ .... این همه انسانیت از دست رفته رو تحمل کنیم....
|
||
|
|
|
|
|
دربین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده ، زیرا همه فکر میکنند به اندازه ی کافی عاقلند. رنه دکارت اخلاق عبارت از آدابی است که درباره ی آن وعظ و تبلیغ فراوان صورت می گیرد و عمل بدان کمتر است، اخلاق یعنی وظایفی که اجرای آن را فقط از دیگران توقع داریم . ویل دورانت
یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک در آمدیم و بر باد شدیم خیام
![]()
|
||