|
|
|
|
|
برای تو می نویسم... یک پست فقط برای تو... تو... نه هیچ کس دیگه! بارها گفتم ، اینجا نوشتن، برای تو، سخت ِ...خیلی! مثل سختی زمانی که میگی منو نیگا!... مثل سختی شروع ِ امروز... مثل سختی پایانِ..........؟ نمی دونم... باید از آغاز بنویسم یا از پایان!؟... درونم جنگ ِ... مثل مال ِ من و تو... نه شروعه معلومی داره و نه پایان مشخص و قطعی... تنها یک اتمام ِظاهری برای فرار... فرار از واقعیت درون! برای حفظ چیزی که حتی نمی دونیم چرا انقدر برامون مهمه، که با وجود تمام فشارها به این فرار تن می دیم!....فرار می کنیم... می بخشیم... بخشیده می شیم... ولی هیچ چیزی از یادمون نمی ره...نه من ، نه تو! می دونیم؟ اصلاً دونستنی ِ؟... شاید چیزی مثل همون نیروها... شاید خودش باشه!! ولی با چی؟ XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX این بار تو بهم بگو... نذار من دوباره اشتباه کنم.... هر چی میگذره اشتباه ِ بزرگم برام واضح تر میشه!!! .... باور کن هر چه میگذره دلایلی که خلافش رو بهم ثابت کنه کمتر میشه!! |
||