|
|
|
|
|
یه عااالمه حرف برای زدن... اما هیچ گوشی منتظر شنیدن نیست! گاهی انقدر فشار افکار و حرفها زیاده که تصمیم میگیرم یک دفعه همه اش رو بریزم دور... اما .... می دونی چیه.... دیگه یکنواختی زندگی داره اذیتم می کنه... باید یک کاری کنم. هیچ کمکی نیست جز خودم برای خودم. |
||
|
|
|
|
|
چی شد که دیگه سکوت کرد... ![]() اون موقع خبر نداشت اگر نخواست و دیگه ننوشت، امروزی می رسید که می خواست، نیاز داشت، حرف داشت، ناراحتی داشت، ولی دیگه نمی تونست... دیگه هیچ چیز مثل قبل نیست...
|
||