|
|
|
|
|
معلق... یه جایی بین زمین و هوا... نه اونقدر سبک که آزاد و رها تو هوا پرواز کنه!
باز همون جمله تکراری و همیشگی... |
||
|
|
|
|
|
گاهی وقت ها میشه خیلی ساده سکوت کرد و پیچیده حرف زد... گاهی وقت ها هم میشه خییییلی پیچیده سکوت کرد و ساده حرف زد! گاهی وقت ها همون چیزی که عامل اصلی حرف زدنت بوده، همون گوشی که شنونده اصلی حرفهات بوده، خودش میشه عامل سکوتت... یه سکوت پیچیده، سرد و دردناک! بعضی وقت ها زمانی که سخت تو پیچیدگی سکوتت گیر کردی، وقتی که اصلا منتظر نیستی، وقتی که اصلا آمادگی یک تغییر جدید و نداری... خیلی ساده یه عامل جدید برای حرف زدن پیدا میشه، یه حس تازه، یه جریان تازه که تورو با خودش میبره...
خیلی وقت ها میشه هم پیچیده سکوت کرد و هم پیچیده حرف زد!
|
||