زنده شو ای من ِ خسته ، بگو کی راهت و بسته؟
قلب این آینه دار و ، بگو سنگ کی شکسته؟
توی این قحطی آواز، یه ترانه یاد من باش...
توی زمهریر قصه، شعله ِ بیدار من باش.
شعله ِ بیدار من باش...
من رو قله های آواز، سکوت و چله نشستم
لحظه شرم حقیقت، جای آینه ها شکستم
آخه رسم نفس هم نیست، اول پنجره مردن
بهترین جای ترانه، تن به بی حرفی سپردن
خسته نشو سایه نشین، تا ته شب حوصله کن!
بغض غریب غربت و، واژه به واژه گریه کن!!....
