تبليغاتX
ماه سیزدهم - دیوانه
ماه سیزدهم
یا چنان بنما که هستی....یا چنان باش که می نمایی!
در باغ یک تیمارستان بود که جوانی دیدم با صورتی رنگ پریده دوست داشتنی و پر از تعجب. روی نیمکت کنار او نشستم و گفتم: " چرا اینجا هستی؟"

با حیرت به من نگاهی کرد و گفت:" این سوالی نا شایست است اما به شما پاسخ خواهم داد: پدرم می خواست از من شخصیتی مشابه خود بسازد عمویم نیز همین گونه بود. مادرم می خواست که تصویری از پدر مشهورش باشم.خواهرم چون همسر دریانوردی شد سعی داشت که من را نمونه و  سرمشقی از او قرار دهد و آنگونه رفتار نماید که با او باید باشد. برادرم فکر می کرد باید مثل او یک ورزشکار باشم.

معلمانم نیز به همین منوال برایم تعیین کرده بودند که دکتر فلسفه استاد موسیقی و یا منطق دان بشوم و خلاصه هر کدام سعی داشتند مرا مثل آیینه ای بسازند که تصویری از چهره ي آنها باشم.

به هر حال به اینجا آمدم. بیشترین کسانی را که عقل سلیم دارند این جا یافتم و خلاصه که اینجا توانستم خودم باشم."

سپس بی مقدمه به من رو کرد و گفت:

".... اما تو بگو! به خاطر کمال و چاره و تدبیر واقعی ای که داشتی به اینجا آمدی؟"

من جواب دادم :

" نه.... من فقط آمده ام برای دیدن اینجا."

آنگاه گفت:

" آه... پس تو هم یکی از آنهایی هستی که در تیمارستان آن طرف دیوار زندگی می کنند."

 

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 خرداد1384ساعت 11:26 AM  توسط CyanC  |