تبليغاتX
ماه سیزدهم - این را نیز بگذرانم!
ماه سیزدهم
یا چنان بنما که هستی....یا چنان باش که می نمایی!
اصلا تو برای چی زنده ای؟ ها...؟
برو بمیر...جدی می گم...اگر نمی تونی جواب بدی! 
اگر نمی تونی  جواب بدی اصلا به نظر من  مردی!

بابا خدایی خیلی سوال مهمی... اصلا مهم نه....یه چیزی اون ورتر! نمی دونم چرا سوال و بحث از زندگی و زندگی کردن یا مرگ میشه اکثرا میگن ای بابا بحث فلسفی شد. آره فلسفه ست ولی چرا فکر می کنیم چیزی ورای زندگی معمولی و گذشت ساعت های ماست!؟!

من؟... زیاد به این سوال فکر میکنم... تا حالا هم خیلی وقت ها مجبور به جواب دادن به این سوال شدم:
"  فکر می کنم به عنوان یه آدم دو تا وظیفه دارم ، یکی این که تمام تلاشم رو بکنم تا خوب زندگی کنم ( حالا این خودش کلی جای بحث داره) دوم اینکه تا اونجایی که توان دارم به بقیه آدم ها کمک کنم که خوب زندگی کنند!"
خیلی ها هم کلی مسخره ام کردن!...می گن چیه فکر کردی منجی ِ بشریتی!!! بعضی وقت ها یک نیروی قوی ای بهم میگه محکم بگم آره...من منجی بشریتم!....آخه بابا اگه خود آدم ها نخوان بهم کمک کنند کی می خواد کمک کنه! آخه مگه جز اینه که اگر هر آدمی وظایف انسانی خودش رو انجام بده بشریت نجات پیدا می کنه!! خوب پس همه ما می تونیم منجی یک بخشی از بشریت باشیم!!!!!!

فعلا همین بس...در این مورد خیلی حرف دارم!

رکود ... یک زندگی یک نواخت ... یک خط افقی، ضربان قلب زندگی ... یک آهن ربا که که در مقابل آدم های اطرافش فقط قطب همنام داره ، دافعه..........
یک سری حس های مزخرف دیگه مثل همین ها.... بعضی وقت ها مثل همین تازگی ها گرفتارشون بودم... حس اینکه آدم فکر می کنه نباشه واقعا سنگین تره تا بخواد این جوری زندگی کنه و به اصطلاح زنده باشه! خیلی نمی خوام توضیح بدم چون مطمئنم همه شما گرفتارش شدین!
مثل همیشه....
این نیز بگذرد!
یا نه...
این را نیز بگذرانم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 10:42 PM  توسط CyanC  |