تبليغاتX
ماه سیزدهم - !!!!!!
ماه سیزدهم
یا چنان بنما که هستی....یا چنان باش که می نمایی!
خیلی وقت ِ غر به جون آدم ها نزدم...خصوصا آدمهایی که امروز ِ روز عده شون تو شهر ما خیــــــــــــــــلی زیاد شده...

¤ بابا یارو شلنگ آب خونشون رو آورده تو کوچه... با فشار حداکثر آب ٬ جلو خونش رو جارو می کنه.... یکی نیست بگه آقا جان اونی که جارو رو اختراع کرد مرض نداشت که!! بهش می گم چرا این همه آب هدر می دی٬ مگه نه اینکه ما کمبود آب داریم... میگه: به تو چه! پولش رو می دم!!!!!!...

¤ وارد کوچه یک طرفه می شم... طرف از روبرو داره میاد! (ایشالله که فهمیدین طرف ورود ممنوع اومده) از دور من و دیده ٬ بوق بوق... چراغ چراغ... منم که غُد راهم رو ادامه میدم... وسط کوچه ماشین ها می رسن به هم... حالا هی دستش و از پنجره میاره بیرون  اشاره می کنه که برم عقب... آخه پررو.... و باز هم منم که غُد... آخر مجبور می شه که بنداز تو پارک تا من رد بشم... بعد از پنجره کلش رو میاره بیرون می گه: الاغ مگه کوری نمی بینی این همه چراغ دادم!!!!!!!!

¤ یارو ساعت ۳.۵ بعد از ظهر... اونم تو تابستون... اونم موقع استراحت ملّت... راه میفته تو کوچه ها ٬ دونه دونه زنگ خونه ها رو میزنه : ببخشید من از شهرستان اومدم ٬ نسخه دارم ٬ پول ندارم ٬ اگه میشه به حق علی یه کمکی کنین!!!!!!!!! ای آخه بگم حق ِ..............

¤ تو صف پارکینگ عمومی کلی ماشین منتظر وایسادن... یهو یکی (شرمنده باید بگم) مثل گاو سر شو میندازه میره تو لاین بغل٬ اول صف وایمیسه...راه میگیره و میره داخل. همه بوق ٬ بعضی ها فحش ٬ اعتراض که خانم جان بیا برو ته صف!!!نه خدایی نمی دونم چی فکر میکننن این ها... بابا زرنگ ٬ بابا تو آدم همه خر... اخه چی تو اون کله ات میگذره که یهو فکر می کنی انقدر با بقیه فرق داری که باید همچین کاری انجام بدی... نمی خوام بگم٬ ولی شاید تو هم از جمله کسایی هستی که تو این مملکت فکر کردن یه ریش گذاشتند و یه چادر سرشون کردن دیگه به همه سرن و هر غلطی دلشون بخواد می تونن انجام بدن!!!! دیگه بذارین نگم که بعدا تو پارکینگ به این خانم اعتراض شد و چه ها گفتند و چه ها شنیدم!!!!

¤ پسره ٬ حالا بماند که چه ریختی خودش رو در آورده... انقدر وقیح ِ که فکر کرده اجازه داره تو هر جایی به هر کسی که دلش خواست هر چیزی رو بگه!!!!!!

¤ دختره ٬ انقدر وقیح ِ که خودش رو به هزاران ریخت اجق وجق در میاره راه می فته تو خیابون... بابا بقیه چه گناهی کردن؟ می خوان تو خیابون راه برن نه باغ وحش!!!!!
آره....باشه.... قبول... دموکراسی قبول ٬ آزادی قبول.... ولی معنیش اینه!؟!؟! می دونی من همیشه چی می گم... می گم بابا جان اعتراض داری به شرایط؟ ناراحتی از وضعی که داری؟ خوب ٬ مرد باش ٬ عرضه داشته باش.... شرایط رو عوض کن...قوانینی رو که بهش اعتراض داری عوض کن... نه................ ( بگذریم که در این مورد بعدا مفصل حرف می زنیم)

¤ ..........................

خلاصه که اینا مشتی بود از یک خروار که هرروز و هرروز همه مون می بینیم و شاید انجام میدیم!
واقعا تا خودمون حقوق انسانی همدیگه رو رعایت نکنیم انتظار داریم کی دلسوز تر از خودمون  از بیرون مدافع این حقوق ما باشند؟!؟....  تا خودمون برای هم احترام قائل نشیم و با افرادی که حقوق هم نوعمون رو پایمال می کنند به بدترین شکل برخورد نکینم ٬ انتظار داریم دشمن هامون که بیشتر از هر کس دیگه حاضرند ساده ترین حقوق انسانی ما رو برای حفظ منافع خودشون پایمال کنند ( که می کنند) مدافع ما باشند!!!
به نظر من که واقعا مسخره است!
برای خودت حقوقی قائلی...؟  از بقیه توقع داری؟ پس چرا برای بقیه حقی قائل نمی شی...؟ چرا بقیه از تو توقع نداشته باشند!؟

آره... میگذریم... همه مون ٬ به راحتی از همین حرف های ساده میگذریم! کاری که همیشه می کنیم...  این جور حرف ها رو به دید نصیحت و شعار و... می بینیم....
همه می گیم خوب من یه دونه رعایت کنم که چیزی حل نمیشه!!!!!
فکر کن... اگر همه مون...............

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 12:1 PM  توسط CyanC  |