تبليغاتX
ماه سیزدهم - لحظه ها
ماه سیزدهم
یا چنان بنما که هستی....یا چنان باش که می نمایی!

ین مطلب رو دیروز خوندم...مو های تنم سیخ شد...با اینکه دلم نمی خواد اینجا مطالب خیلی غم آلود ناک و تو این مایه ها بنویسم...ولی دلم نیومد این رو شما نخونین:

"...مادر لبخند زد ، و این بهترین لحظه عمر بچه ها بود.پدر ماشین را کنار جاده نگه داشت و گفت: بیایید پایین هوایی بخورید!. بچه ها فریاد کشیدند: ما تو ماشین می مانیم. نسیم خنکی می وزید. مادر در حالی که قدم می زد گفت: بچه ها خیلی خوشحالند ، خیلی وقت بود مسافرت نیامده بودیم. پدر چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید. بچه ها تو ماشین بالا و پایین می پریدند و شعر می خواندند.....شعر شادترین خانواده دنیا.....ناگهان اتومبیل به حرکت در آمد. بچه ها ساکت شدند و به دره ای که پیش رویشان بود چشم دوختند.پدر فریاد کشید و مادر دوید.دوید و به آینده روشن کودکانش اندیشید.اندیشید و خود را پرت کرد جلوی چرخهای ماشین تا بایستد.ماشین ایستاد....بچه ها لبخند زدند...مادر... مرد."

قدر مادر ها رو بدونیم...

قدر پدر ها رو بدونیم...

قدر تمام لحظه های با هم بودن رو بدونیم...و حتی قدر لحظه های تنهایی و سختی...

 زندگی همین لحظه هاست!

به قول پریسا "چقدر دیر متوجه میشویم که زندگی همان لحظاتیست که بی صبرانه منتظر گذشتنشان هستیم."

                                                                 ""

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 خرداد1384ساعت 8:16 PM  توسط CyanC  |