تبليغاتX
ماه سیزدهم - ما می توانیم....
ماه سیزدهم
یا چنان بنما که هستی....یا چنان باش که می نمایی!
یک چند روزی بود داغون بودم .... اوضاعم خیلی خراب بود.... برای همین بود با زبون خودم وبلاگ نمی نوشتم...به قول یکی از دوست هام خودم رو و احساساتم رو پشت جملات بقیه قایم کردم... خیلی جالب ِ وقتی با خوندن یک شعر، با شنیدن یک آهنگ ، یا با خوندن یک مطلب یا یک جمله کوتاه از کسی ، احساس کنی اون هم موقع خوندن یا نوشتنشون یه احساسی مثل احساس الآن تو رو داشته.... در حال گذروندن شرایطی مثل شرایط تو بوده .... به نظر من خیلی هنر  ِ ، کسی مثلاً  هفتصد سال پیش مطلبی نوشته.... یه جورایی مثل من که احساسات و گله و شکایت هام رو تو ماه سیزدهم برای خودم و شما ها بازگو میکنم ، او هم احساساتش رو در قالب کلمات و روی صفحات کاغذ ( مسلماً نه تو وبلاگ ) بیان کرده.... و الآن من که اون ها رو میخونم میتونم بین دونه به دونه ِ کلماتی که نوشته و دونه دونه کلماتی که تو ذهنم ِ یه ارتباط قشنگ پیدا کنم... خوش به حال اون هایی که از این هنر ها داشتند و دارن !!

و باز هم ...بازهم شنیدم...شنیدم از صبر انسان ها...از قدرت انسان ها... آدم بعضی وقت ها اطرافش کسانی رو می بینه که واقعاً جلوشون احساس کوچکی میکنه... احساس حقارت در برابر صبر اون ها، در برابر استقامت اون ها .... و احساس شرمندگی...از خودش... از این که نتونسته این همه صبر رو ببینه معنای این همه استقامت رو درک کنه.... از این که چه قدر حقیرانه خودش رو در برابر مشکلات گم کرده... احساس خجالت از یک فکر....این که فکر میکرده زیر بار مشکلات عظیمی داره له میشه....و این جاست که این احساس شرمندگی علاوه بر مشکلاتی که خودش داشته ، اون رو بیشتر عذاب میده ، داغون میکنه... !

تا حالا فکر میکردم اینکه " انسان ها همیشه قوی تر از اون چیزی هستند که فکر میکنند!" باعث شده قوی باشم... باعث شده سخت بشم... بتونم مشکلات رو هر چه قدر هم بزرگ تحمل کنم... حلشون کنم.... تمام دیوار ها رو با پتک خراب کنم... ولی داشتم تو این باور دچار لغزش می شدم... داشتم خودم رو تسلیم دیوار ها می کردم ، ولی الآن خوشحالم... خوشحالم که کسی تونست من رو با صبر خودش ، بیدار کنه... بذاره که از مسیرم نلغزم....ازش با تمام وجودم ممنونم... از دیروز عوض شدم... خودم با تمام وجود خواستم که دوباره به مسیر برگردم و برگشتم.... الآن به اطمینانی نسبت به خودم رسیدم که با هیچ چیزی تو دنیا عوض نمی کنم....

من می تونم جلوی تمام دیوار ها بایستم و خرابشون کنم ، چون میخوام ، چون انسانهایی هستند که دیوار هایی رو خراب کردند که من حتی از تصورش می ترسم!!

شما هم میتونید                                                                                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1384ساعت 7:39 PM  توسط CyanC  |