تبليغاتX
ماه سیزدهم - اشک یا لبخند؟! مسأله این است!
ماه سیزدهم
یا چنان بنما که هستی....یا چنان باش که می نمایی!
بعضی وقت ها آدم به  جایی میرسه می بینه گم شده ، بین دو احساس گم شده ...  نمی دونه باید گریه کنه ؟ یا باید بخنده؟....

شروع می کنی به خندیدن....می خندی...به اوضاعی که برات پیش اومده می خندی... به این که احساس می کنی همه چیز یکباره ، بی خود و بی جهت در هم بر هم  شده.... به این که به جایی رسیدی که جز خندیدن کاری ازت بر نمیاد ... به اینکه می بینی زندگی چقدر ساده می تونه تو رو به بازی بگیره.... به اینکه زندگی انسان ها به سادگی ، با یک تصمیم غیر منتظره میتونه از این رو به اون   رو بشه....آینده اش کاملآ عوض بشه....می خندی...به گم شدن خودت می خندی..... در بین تمام این خنده ها و قهقه ها یه صدایی می شنوی.... صدای گریه درونت...خنده ها کم کم جای خودشون رو به اشک های حلقه شده توی چشم هات میدن... اول به یک جایی می رسی که خنده و گریه ات با هم یکی میشن...کم کم خنده ها با هات خدافظی می کنن و تو رو با اشک ها و تمام اون چیزهای که باید به خاطرشون گریه کنی تنها میذارن.... شروع می کنی به گریه کردن....گریه میکنی....به خاطر اوضاعی که برات پیش اومده گریه می کنی...به خاطر سر در گم بودن خودت...به خاطر اینکه به جایی رسیدی که واقعاً نمی دونی چه کار باید بکنی ... به خاطر اینکه نمی خوای فکر کنی ولی مجبوری ... برای اینکه دوست داری هر چه زود تر بفهمی آخرش چی میشه ، ولی میدونی آخر نداره .... نه ، به  خاطر اینکه از آخرش می ترسی ...... به خاطر سختی ِتصمیم ، در مورد دو راهیی که مقابلش قرار گرفتی  گریه می کنی... به خاطر گم شدن خودت گریه می کنی...

ولی کاش همه می تونستند به همین سادگی گریه کنند ....به همین سادگی بخندند....

باز هم ، سر در گمی ...  دو راهی... تصمیم ... باز هم دیوار ... و باز هم ...!!!

 ° ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ °

نیکی و بدی که در نهاد بشر است        شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل               چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

                                                                                                    خیام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1384ساعت 4:39 PM  توسط CyanC  |