تبليغاتX
ماه سیزدهم - نوشته هايی بر روی شن و سنگ
ماه سیزدهم
یا چنان بنما که هستی....یا چنان باش که می نمایی!

دو دوست با پای پياده از جاده ای در بيابان می گذشتند. آن دو در نيمه های راه بر سرموضوعی دچار اختلاف نظر شدند و به مشاجره پرداختند و یکی از آنها از سر خشم؛ برصورت دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت دل آزرده شد. ولی بدون آنکه چیزی بگوید بر روی شن های بیابان نوشت:

"امروز بهترین دوست من؛ بر صورتم سیلی زد."

آن دو در کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا آن که در وسط بیابان به یک آبادی کوچک رسیدند و تصمیم گرفتند قدری بیاسایند و در برکه آب تنی کنند. اما شخصی که سیلی خورده بود در برکه لغزید و نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمک او شتافت و نجاتش داد.
او بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره سنگی نوشت:

"امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد."

دوستی که یکبار بر صورت او سیلی زده بود و بعد هم جانش را از غرق شدن نجات داده بود
پرسید: بعد از آن که من با حرکت قبلی ام ترا آزردم؛ تو آن جمله را بر روی شنهای صحرا
نوشتی اما اکنون این جمله را بر روی صخره سنگ حک کرده ای چرا؟

و دوستش در پاسخ گفت: وقتی کسی ما را می آزارد باید آن را بر روی شن ها بنویسیم تا
بادهای بخشودگی آنرا محو کند؛ اما وقتی که کسی کار خوبی برایمان انجام می دهد ما باید
آنرا بر روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی هرگز نتواند آنرا پاک نماید.

 

کاش همه یاد می گرفتیم  در مورد هم این طور باشیم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1384ساعت 7:35 PM  توسط CyanC  |